به گزارش تحریریه، در برنامه تحلیلی «میزگرد دو سوی تنگه» 两岸圆桌派 که به عنوان تریبون اختصاصی نخبگان سیاسی برای بررسی تنشهای استراتژیک در شرق آسیا شناخته میشود، به بررسی بازآرایی منطقه پرداخته شد.
گائو ژیکای (高志凯)
استاد دانشگاه سوژو و معاون مرکز اندیشکده جهانیشدن چین (CCG)
لای یوئه چیان (赖岳谦)
استاد دانشگاه ملی چِنگچی تایوان
مجری: امروز بحث را از آخرین تحولات شمال شرق آسیا آغاز میکنیم. اخیراً همه متوجه دستور ترامپ شدند؛ او رزمایش مشترک ارتش آمریکا و کره جنوبی را که قرار بود ۱۱ روز طول بکشد، به ۵ روز کاهش داد و این رزمایش از ۲۶ مرداد تا ۳۰ مرداد به شکلی شتابزده و سرهمبندیشده به پایان رسید.
هدف ترامپ از این اقدام چیست؟ او از یکسو مقیاس مانور نظامی را محدود میکند و از سوی دیگر، مجدداً به کیم جونگ اون چراغ سبز نشان میدهد و ابراز امیدواری میکند که تا پیش از پایان سال جاری میلادی دیداری دوباره با رهبر کره شمالی داشته باشد و وارد گفتگویی فعالتر شود. البته همزمان، ترامپ به شدت از سئول و متحد خود شاکی است. او معتقد است کره جنوبی هنوز به تعهد سرمایهگذاری ۳۵۰ میلیارد دلاریاش در آمریکا عمل نکرده و آن را معطل گذاشته است. از طرفی دیگر، در قبال تحرکات و اقدامات آمریکا علیه ایران نیز کرهایها همراهی و همکاری فعالی نشان ندادند که این مسئله خشم ترامپ را برانگیخته است.
بنابراین، آیا هدف واقعی ترامپ واقعاً کره شمالی است، یا میخواهد از کارت پیونگیانگ به عنوان اهرمی برای اعمال فشار حداکثری بر لی جائه میونگ، رئیسجمهور کره جنوبی، استفاده کند؟
🟢گائو ژیکای: سوال بسیار مهمی را مطرح کردید. به باور من، این ماجرا ابعاد و لایههای گوناگونی دارد.
نخستین لایه، نزدیک شدن به آغاز رسمی انتخابات میاندورهای کنگره آمریکاست. با توجه به شواهد و روندهای فعلی، احتمال بالایی وجود دارد که حزب جمهوریخواه اکثریت مجلس نمایندگان را واگذار کند. اگر چنین سناریویی رخ دهد، ترامپ رسماً به یک «رئیسجمهور بیخاصیت» بدل خواهد شد. فراتر از آن، ترامپ تاکنون بارها هشدار داده که با تسلط دموکراتها بر کنگره، آنها بلافاصله استیضاح او را کلید خواهند زد.
چنین سرنوشتی برای ترامپ به هیچ وجه قابل هضم نیست. برای همین او آماده است دست به هر کاری بزند؛ هر ترفندی که به گمانش به جمهوریخواهان کمک کند تا کنترل هر دو مجلس (سنا و نمایندگان) را حفظ کنند و او را از افتادن در ورطه «بیخاصیتی» نجات دهد، بدون درنگ اجرا خواهد کرد. درست در همین مقطع زمانی، جنگ و درگیریها با ایران حالتی فرسایشی، کجدار و مریز به خود گرفته، تا امروز پروندهاش بسته نشده و حتی احتمال تشدید و سرایت بیشتر آن به کل منطقه وجود دارد.

دومین لایه، محاسبات شخصی و مانور سیاسی ترامپ است. بهنظرتان او در این اندیشه نیست که اگر به رهبر کره شمالی روی خوش نشان دهد، بعداً با افتخار جار بزند: «ببینید! این منم که میتوانم حتی با کشوری دارای زرادخانه اتمی مثل کره شمالی به توافق برسم؛ تا جایی که رهبرشان حاضر است با من سر یک میز بنشیند»؟
محاسبات ذهنی او دقیقاً بر همین پاشنه میچرخد. ترامپ فرض را بر این گذاشته که دیدار مجدد با کیم جونگ اون و تظاهر به آب شدن یخ روابط واشنگتن و پیونگیانگ، وجهه و پرستیژ سیاسیاش را در داخل آمریکا و حتی در صحنه بینالمللی ارتقا خواهد داد—البته اینکه این رؤیا اصلاً محقق خواهد شد یا نه، بحث دیگری است.
اما در خصوص تیرگی و شکرآب شدن روابط واشنگتن و سئول، چند فاکتور اساسی وجود دارد:
پیش از هر چیز، معتقدم لی جائه میونگ، رئیسجمهور کره جنوبی، سیاستمداری باهوش، زیرک و حسابگر است و زیر بار بازیچه شدن و طنابکشی هیچ قدرتی نمیرود.
در حال حاضر، آمریکا متحدان خود را تحت فشار شدید گذاشته تا سهم هزینههای ماجراجوییها و اقدامات نظامیاش علیه ایران را تقبل کنند. به عنوان نمونه، ایران سرسختانه بر دریافت خسارت و غرامت از آمریکا پافشاری میکند؛ پاسخ ترامپ هم این بوده که: «غرامت میدهم، اما ریالی از جیب آمریکا خرج نخواهد شد!» در عوض، واشنگتن متحدانی مانند کره جنوبی را تحت منگنه قرار داده تا جور این صورتحساب سنگین را بکشند. برخی کشورها زیر بار این باجخواهی و فشارهای واشنگتن تسلیم شدند، اما به عقیده من، لی جه میونگ کسی نیست که بهراحتی میدان را به باجخواهی آمریکا واگذار کند.
نکته دیگر اینکه، آیا ترامپ پیش خود اینطور حساب نکرده که اگر در مقطع فعلی با کره جنوبی رفتاری خشن و زورگویانه داشته باشد، در چشم پیونگیانگ بسیار منعطفتر و دوستانهتر جلوه خواهد کرد؟ و با این حربه، کیم جونگ اون را برای یک دیدار رو در رو ترغیب کند تا از این نمایش، امتیازی بسازد که بقای جمهوریخواهان در کنگره را تضمین کند؟ به گمانم این همان قمار پنهانی است که کاخ سفید این روزها سرگرم بازی با آن است.

علاوه بر این، آمریکا در حال حاضر با کره جنوبی صرفاً مانند یک مهره شطرنج رفتار میکند. همانطور که میدانید، هرچند کره جنوبی در زمان صلح کنترل عملیاتی نیروهایش را در دست دارد، اما به محض وقوع جنگ در شبهجزیره کره، یگانهای ارتش کره به هدایت مستقیم ژنرالهای آمریکایی درمیآیند. این ساختار باعث شده سئول در حیاتیترین مسائل امنیتی خود کاملاً تحت کنترل واشنگتن باشد و عملاً دستش برای هرگونه مانور مستقل بسته بماند.
در بزنگاههای تاریخی و لحظات سرنوشتساز، آمریکا چه تصمیمی خواهد گرفت و دست به چه اقدامی خواهد زد؟ پاسخ روشن است، آمریکا تا همین امروز هم حاضر نشده حق «فرماندهی عملیات در زمان جنگ» (OPCON) را به کره جنوبی پس بدهد.
به همین دلیل، کره جنوبی از یک سو ناچار است به حفظ رابطه ائتلافی با آمریکا فکر کند، اما از سوی دیگر باید همیشه مراقب خنجر از پشت یا جا خالی دادن ناگهانی واشنگتن باشد و پیمانشکنی احتمالی کاخ سفید را زیر نظر بگیرد.
این احتمال کاملاً وجود دارد که آمریکا بر اساس محاسبات کلانتر خود در شبهجزیره کره، ترجیح دهد روابطش با پیونگیانگ را بهبود ببخشد و در این مسیر، منافع سئول را به راحتی قربانی کند. به باور من، تمامی این متغیرها اکنون در حال دگرگونی شدیدی هستند.
همه به وضوح دیدند که رئیسجمهور پیشین کره جنوبی تلاش جنونآمیزی برای بهبود یکطرفه روابط با توکیو داشت؛ اما لی جائه میونگ سیاستمداری با درک تاریخی عمیق است و رویکردی بسیار عملگرایانهتر و واقعبینانهتر در قبال ژاپن اتخاذ کرده است. همزمان، در داخل خاک کره جنوبی موج جدیدی از تصفیهحسابهای تاریخی به راه افتاده که مستقیماً عناصر و جریانهای خائن حامی ژاپن در دوران استعمار، نوادگان آنها و مصادره اموال نامشروعشان را هدف گرفته است.
در نتیجه، روابط توکیو و سئول—بهویژه بر سر مناقشات ارضی و جزایر مورد مناقشه—دوباره به شدت متشنج شده است. آیا آمریکا در حال سبکسنگین کردن این معادله نیست که چطور سیاستهایش میان توکیو و سئول را مجدداً بازتنظیم کند تا در نهایت این واشنگتن باشد که ماهی خود را از این آب گلآلود صید میکند؟ بنابراین ما باید نسبت به بازیهای پشت پردهای که در شمال شرق آسیا جریان دارد، در بالاترین سطح هشدار و هوشیاری بمانیم.

نکته قابل تامل دیگر این است که پس از پدیدار شدن چهرههای افراطی و ماجراجویی مثل سانائه تاکایچی در صحنه سیاست ژاپن و فتنهانگیزیهای او، مواضع کره شمالی نیز به شکلی بیسابقه تهاجمی و سرسختانه شده است؛ تا جایی که پیونگیانگ صراحتاً خطنشان کشیده که اگر ژاپن بار دیگر پا را از گلیمش فراتر بگذارد، با تمام ابزارهای ممکن پاسخ خواهد داد و حتی از ادبیات فوقالعاده کوبندهای نظیر «نابودی و محو کامل ژاپن» استفاده کرده است.
علاوه بر این، اخیراً ترامپ بهطور علنی اشاره کرد که کره شمالی دهها کلاهک هستهای در اختیار دارد—اینکه رقم دقیق آن چقدر است را کسی به درستی نمیداند—اما همین گزاره کافی است تا وزن راهبردی و نقشآفرینی کره شمالی در تمام معادلات شمال شرق آسیا به شکلی ناگهانی و تصاعدی جهش پیدا کند. پیام صریح و بیتعارف پیونگیانگ این است: ژاپن حق ندارد واقعیت تاریخی و قطعی «تسلیم بدون قید و شرط در جنگ جهانی دوم» را زیر پا بگذارد؛ و اگر جرئت کند تعهدات تاریخی خود را نقض کند، کره شمالی با واکنش سخت نظامی پاسخ خواهد داد.
بدون تردید، بحرانی شدن اوضاع در شمال شرق آسیا به نفع آمریکا نخواهد بود. حالا سوال اصلی این است که آیا ترامپ قصد دارد ابتدا خاکریز شمال شرق آسیا را مهار و تثبیت کند تا دردسر جدیدی برای واشنگتن درست نشود و بتواند تمام تمرکز و توان ارتش آمریکا را برای پیشبرد جنگ و حلوفصل بحران با ایران و مدیریت صحنه خاورمیانه آزاد کند یا نه؟

مجری: سپاسگزارم، استاد گائو. همانطور که اشاره کردید، وسواس ذهنی اصلی دونالد ترامپ این است که تا پیش از پایان سال جاری میلادی دیداری دوباره با کیم جونگ اون ترتیب دهد و وارد دیپلماسی مستقیم شود.
اما واقعیت این است که معادلات فعلی شمال شرق آسیا به شدت پیچیده و در حال گذار است. جناب استاد لای، میدانیم که در گذشته، آمریکا همواره مانورهای نظامی مشترک با کره جنوبی را به عنوان اهرم فشاری برای ارعاب و بازدارندگی علیه کره شمالی به کار میگرفت؛ اما از زمان ورود ترامپ به کاخ سفید، قواعد بازی تغییر کرده است. اخیراً او نهتنها ابعاد این رزمایش را کوچکتر کرد، بلکه مدت زمان آن را هم کاهش داد؛ گویی میخواهد ژست متفاوتی بگیرد و سیگنالهای مثبت و پالسهای تنشزدایی بیشتری به سمت پیونگیانگ بفرستد. البته این کار یک فایده دیگر هم برای واشنگتن دارد: کاهش چشمگیر مخارج نظامی آمریکا.
با این دستفرمان آمریکا، سئول چه برداشتی خواهد داشت؟ کره جنوبی اکنون با چه دیدگاهی به واشنگتن نگاه میکند؟ آیا روابط دو کشور وارد یک فاز کاملاً «معاملهگرایانه و کاسبکارانه» نشده است؟ تحلیل شما چیست؟
🔴لای یوئه چیان: دیدگاه من کاملاً روشن است: آمریکا همواره در حال سوءاستفاده، باجخواهی و چاپیدن کره جنوبی بوده است.
واشنگتن پرونده کره شمالی—یعنی همان میراث حلنشده جنگ کره—را عامدانه بزرگ کرده و آن را به بحرانی علیه صلح و ثبات کل شمال شرق آسیا تبدیل کرده است؛ تا جایی که ادعا میکند این وضعیت تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی آمریکا و کل سیستم اتحادهای تحت رهبری واشنگتن به شمار میرود.
اما اگر به واقعیت صحنه نگاه کنیم، کیست که تهدید واقعی را رقم میزند؟
واقعیت میدانی این است که این مثلث نظامی آمریکا، ژاپن و کره جنوبی است که موجودیت و امنیت کره شمالی را با تهدید مستقیم روبرو کرده است. طبیعی است که آمریکا عطش فراوانی برای استقرار زرادخانه نظامیاش در شمال شرق آسیا داشته باشد؛ چرا که با این کارت، هم میتواند جلوی گسترش و حضور نظامی روسیه در خاور دور را سد کند و هم مستقیماً امنیت ملی چین—بهویژه کمربند راهبردی شمال چین—را زیر تیغ تهدید ببرد.
به عنوان نمونه، یکی از فرماندهان ارشد نیروهای آمریکایی در کره صراحتاً گفته بود: «اگر نقشه را به صورت افقی بچرخانید و نگاه کنید، شبهجزیره کره دقیقاً شبیه خنجری است که قلب چین را نشانه رفته است.» این یک اعتراف آشکار و عریان است که هدف بنیادین چکمهپوشان آمریکایی در خاک کره جنوبی، مهار و ایجاد تهدید وجودی علیه چین است.
بنابراین تردیدی نیست که آمریکا از بهانه «جنگ کره» و «خطر موشکی پیونگیانگ» به عنوان یک ابزار راهبردی چندمنظوره برای تامین مطامع خود بهرهبرداری میکند: مهار چین، زمینگیر کردن روسیه و گذاشتن چاقو زیر گلوی کره شمالی.
این نخستین لایه از منطق بازی واشنگتن در منطقه است.

نکته دوم، فراموش نکنیم که کره جنوبی بخش قابلتوجهی از هزینههای سرسامآور استقرار نیروهای ارتش آمریکا در خاک خود را از جیب مردمش پرداخت میکند. از نظر اصول منطقی و عرفی، وقتی کره جنوبی مخارج این حضور نظامی را تامین میکند، نیروهای آمریکایی موظفند به استقلال و نظرات سئول احترام بگذارند؛ چطور ممکن است طرفی که پول میدهد، گوشبهفرمان و پادوی نیروی مستقر در کشورش باشد؟ این معادله کاملاً بیمعنی و غیرمنطقی است! بدتر از آن اینکه حتی ارتش کره جنوبی در زمان جنگ باید زیر یوغ و فرماندهی ژنرالهای آمریکایی در ستاد فرماندهی مشترک برود؛ این دیگر اوج پوچی و تناقض است.
معنای سرراست این وضعیت این است که کره جنوبی فاقد حاکمیت و استقلال نظامی کامل است. سئول از یک سو باید بخشی از صورتحساب ارتش آمریکا را بپردازد و از سوی دیگر در زمان جنگ، سرنوشت و هدایت نیروهایش را به یک ژنرال آمریکایی بسپارد؛ آن هم صرفاً به امید دریافت «تعهدات امنیتی پوشالی» از سوی واشنگتن.
اما بحران و محک اصلی کجای ماجراست؟ به جنگ آمریکا علیه ایران نگاه کنید: واشنگتن بدون اینکه کمترین مجوزی از سئول بگیرد یا حتی از قبل با کره جنوبی هماهنگ کند، بخشی از سامانههای پیشرفته پدافندی تاد مستقر در خاک کره را کند و با خود به خاورمیانه برد! این یعنی چه؟ یعنی «هر زمان که آمریکا حس کند ایران به تهدیدی مستقیمتر و جدیتر برای نیروهای آمریکایی بدل شده، امنیت کره جنوبی دیگر پشیزی ارزش ندارد.»
بنابراین، این رابطه هرگز یک رابطه معاملهگرایانه برابر نیست، بلکه یک «معامله کاملاً نابرابر، تحقیرآمیز و از موضع بالا به پایین» است. کره جنوبی پول میدهد، اما ارتش آمریکا هر زمان که اراده کند، تجهیزات و نیروها را به دلخواه خود جابهجا میکند. واقعیت میدانی با آن چهره بزککردهای که رسانههای آمریکایی نشان میدهند زمین تا آسمان تفاوت دارد.
فراتر از آن، آمریکا پیش از آغاز جنگ علیه ایران، حتی زحمت یک اطلاعرسانی ساده به سئول را هم به خود نداد؛ اما حالا پس از بهبار آوردن این بحران، با وقاحت تمام از کره جنوبی میخواهد صورتحساب جنگ را تسویه کند و برایش پول و امکانات بفرستد. این باجخواهی هیچ توجیه و منطقی ندارد. جنگی که آمریکا به راه انداخت، در سطح بینالمللی مصداق بارز نقض حقوق بینالملل، زیر پا گذاشتن قوانین جنگی و تعدی به حاکمیت ملی یک کشور دیگر است؛ تا جایی که حتی متحدان اروپایی عضو ناتو هم حاضر نشدند در این باتلاق در کنار واشنگتن بجنگند. با این وصف، آمریکا با چه رویی و بر چه اساسی مستقیماً از کره جنوبی توقع دارد در این جنگ مشارکت کند؟ این ادعا کاملاً مهمل است. گذشته از این، چرا واشنگتن چنین مطالباتی را از ژاپن ندارد؟ ژاپن نیز تعهد سرمایهگذاری ۵۵۰ میلیارد دلاریاش را پرداخت نکرده و روی زمین گذاشته است.

بنابراین، ارزیابی شخصی من این است که ترامپ صرفاً دارد با دستکاری در زمانبندی و نحوه اجرای رزمایش، به لی جائه میونگ فشار وارد میکند. در ظاهر شاید اینطور به نظر برسد که او در حال ارسال سیگنالهای مثبت به کیم جونگ اون است، اما رهبر کره شمالی آنقدر سادهلوح نیست که فریب این ترفندها را بخورد. واقعیت این است که آمریکا مقیاس و استعداد نیروی این رزمایش را کاهش نداد و همچنان بیش از ۲۰ هزار نظامی را به میدان آورد؛ به زبان دقیقتر، فقط مدتزمان مانور کوتاه شد، نه ابعاد و حجم نیروی آن. پیونگیانگ این بازی را به خوبی خوانده و میداند که این صرفاً یک شعبدهبازی و چشمبندی سیاسی است.
پس چرا لی جائه میونگ با این ماجرا مخالفت جدی نکرد و فقط به ژستهای دیپلماتیک بسنده کرد؟ چون خود لی جائه میونگ هم به دنبال تنشزدایی و بهبود روابط دو کره است. وقتی بخشهای تهاجمی و تحریکآمیز در نیمه دوم رزمایش لغو شد، این دقیقاً در راستای منافع دولت لی جائه میونگ قرار گرفت؛ چرا که با راهبرد او برای ارسال پالسهای مثبت به پیونگیانگ و آرامسازی فضای شبهجزیره همپوشانی کامل داشت. بنابراین تحلیل من این است که لی جائه میونگ ته دلش از این وضعیت استقبال کرد و از آن راضی بود.
به طور کلی، به هیچ عنوان نمیتوان این رابطه را یک تعامل دوجانبه و برابر دانست؛ آمریکا رویکردی اربابرعیتی، تحکمآمیز و از موضع بالا در قبال کره جنوبی در پیش گرفته و کمترین احترامی برای حاکمیت و جایگاه سئول قائل نیست.
مجری: در این صورت، آیا این وضعیت باعث نمیشود که کره جنوبی با جدیت بیشتری مسیر «استقلال دفاعی» را در پیش بگیرد و از سوی دیگر، ژاپن نیز با انگیزه و اشتهای بالاتری به سمت گسترش توان و تسلیحات نظامی خود حرکت کند؟
🔴لای یوئه چیان: کره جنوبی از دیرباز در تلاش بوده تا مسیر خودکفایی و استقلال دفاعی را طی کند، اما مانع اصلی همیشه یک چیز بوده است: آمریکا اجازه چنین کاری را نمیدهد.
سئول سالهاست که خواهان بازپسگیری «حق فرماندهی عملیات در زمان جنگ» (OPCON) است، اما هر بار با کارشکنی، مانعتراشی و بهانهجوییهای گوناگون واشنگتن روبرو شده است. ارزیابی من این است که آمریکا به این سادگیها و هرگز مهار فرماندهی زمان جنگ را به دست ژنرالهای کرهای نخواهد سپرد؛ کاخ سفید دقیقاً میخواهد این اهرم کلیدی را در چنگ خود نگه دارد تا در سناریوهای بحرانی، بتواند از کارت کره جنوبی در هرگونه تقابل یا درگیری مستقیم با سرزمین اصلی چین یا روسیه سوءاستفاده کند.
از آنجا که در صورت وقوع جنگ، یگانهای ارتش کره ناچارند مستقیماً زیر پرچم و اوامر ژنرالهای آمریکایی بجنگند، باید با صراحت و بیپرده گفت که کره جنوبی در تلهای فوقالعاده آسیبپذیر و در موقعیت امنیتی بسیار خطرناکی گرفتار شده است. سئول باید این پرونده را فوراً و بدون اتلاف وقت تعیین تکلیف کند؛ در غیر این صورت، اگر روزی آمریکا اراده کند یک جنگ نیابتی تمامعیار در شبهجزیره کره—چه علیه چین و چه علیه روسیه—به راه بیندازد، کره جنوبی خواهناخواه و کورکورانه به کام این آتش ویرانگر کشیده خواهد شد. بنابراین، سئول باید بیدرنگ فرماندهی زمان جنگ خود را پس بگیرد.

از طرف دیگر، امروز شاهدیم که چهرههایی مانند سانائه تاکایچی به شدت در حال احیا و پمپاژ میلیتاریسم و نظامیگری ژاپنی هستند و روزبهروز بر شدت و ابعاد آن میافزایند. اما واقعیت این است که این روند صرفاً برآمده از اراده و تصمیم مستقل توکیو نیست؛ بلکه دقیقاً به این بستگی دارد که آمریکا به ژاپن اجازه میدهد تا کجا پیش برود.
بنابراین معتقدم بازگشت تب نظامیگری به ژاپن، ارتباط بنیادین و مستقیمی با بحران کره شمالی ندارد؛ ریشه اصلی اینجاست که خود آمریکا در حال نشان دادن چراغ سبز به توکیو است تا به این سمت حرکت کند. از نگاه کاخ سفید، بازگشت ژاپن به ریل نظامیگری، حتی اگر به شعلهور شدن اصطکاک و تقابلهای سنگین با چین یا روسیه ختم شود، برای مهار رقبای واشنگتن در شرق آسیا لزوماً اتفاق بدی به شمار نمیرود.
ارزیابی قطعی من این است: پیشروی و تاختوتاز تاکایچی تا همین نقطه نیز تماماً در سایه چشمپوشی و رضایت ضمنی آمریکا ممکن شده است. او دقیقاً تا جایی میتواند جلو برود که واشنگتن برایش مرز تعیین کند؛ و به محض آنکه کاخ سفید اراده کند و خط قرمزی بکشد، او ناچار به توقف فوری خواهد بود. پس صورتمسئله را اشتباه نخوانیم؛ کلید اصلی نه در توکیو، بلکه در دستان واشنگتن است.
مجری: در ابتدای برنامه اشاره کردیم که آمریکا مقیاس و مدت رزمایش مشترک با کره جنوبی را کاهش داد. از سوی دیگر، شاهد پیشروی و توسعهطلبی نظامی بیوقفه ژاپن هستیم؛ کشوری که با روسیه نیز مناقشات ارضی و اصطکاکهای امنیتی جدی دارد. اگر تمام این پازلها را کنار هم بگذاریم، به یک پارادوکس معنادار میرسیم: از یک طرف، آمریکا در حال عقبنشینی و انقباض است و از طرف دیگر، ژاپن رو به جلو خیز برمیدارد. این نشان میدهد که صفحه شطرنج شمال شرق آسیا در حال بازآرایی است و تمامی بازیگران در حال دستکاری و تنظیم مجدد سیاستهای خود هستند.
درست در همین مقطع حساس تاریخی، انور ابراهیم، نخستوزیر مالزی، در یک مصاحبه دیدگاههای صریحی را علناً به زبان آورد. او قاطعانه تأکید کرد که تایوان بخشی جداییناپذیر از خاک چین است و پرونده تایوان باید منحصراً در چارچوب اصل «چین واحد» مدیریت و حلوفصل شود.
جناب استاد لای، چرا مالزی به عنوان یک کشور کلیدی در جنوب شرق آسیا، درست در این بزنگاه چنین موضع آشکار و محکمی را اعلام میکند؟ همانطور که گفتیم، اگرچه آرایش امنیتی شرق آسیا پیچیده شده، اما به نظر میرسد پایبندی جامعه منطقهای و جهانی به اصل «چین واحد» نه تنها سست نشده، بلکه دستنخورده باقی مانده است.

↩ اخیراً انور ابراهیم، نخستوزیر مالزی، در گفتگوی اختصاصی با شبکه الجزیره قطر بار دیگر تأکید کرد که تایوان بخشی از چین است، مسئله تایوان یک موضوع کاملاً داخلی برای پکن به شمار میرود و اصل چین واحد به شکل فراگیر مورد پذیرش جامعه بینالمللی قرار دارد.
🔴لای یوئه چیان: من شخصاً پیش از هر چیز باید از آن خبرنگار هندیتبار شبکه الجزیره تشکر کنم! هرچند سوالات او بسیار تهاجمی، خصمانه و مغرضانه بود و تلهگذاری کرده بود تا انور ابراهیم را وادار کند علیه هرگونه اقدام پکن برای تحقق اتحاد اعلام موضع کند، اما دقیقاً همین پافشاری و مچگیری خبرنگار باعث شد تا انور ابراهیم فرصت پیدا کند و مواضع و باورهای واقعی خود را با صراحت بیان کند.
پاسخهای انور ابراهیم آنچنان منطقی و با پشتوانه محکم حقوقی و تاریخی بیان شد که زلزلهای سیاسی در تشکیلات لای چینگ ته (رئیسجمهور تایوان) و کابینه ژاپن به راه انداخت. واکنش فوقالعاده عصبی باند لای چینگ ته دقیقاً ثابت کرد که مواضع نخستوزیر مالزی درست به هدف خورده و خواب آنها را آشفته کرده است.
به عنوان نمونه، انور ابراهیم این پرسش بنیادین را پیش کشید: «اگر یکی از ایالتهای آمریکا—مثلاً کالیفرنیا—ساز جدایی بزند و به دنبال استقلال باشد، آیا واشنگتن با این ماجرا موافقت میکند؟! آیا ارتش آمریکا برای سرکوب این شورش و حل مسئله به نیروی نظامی متوسل نمیشود؟» او همچنین به بافت داخلی کشورش اشاره کرد و بدون تعارف به مردم مالزی گفت که اگر روزی تجزیهطلبان در داخل مالزی قصد تکهتکه کردن خاک کشور را داشته باشند، او در مقام نخستوزیر حتی لحظهای برای استفاده از زور جهت درهم کوبیدن آنها تردید نخواهد کرد.
همه ما به خوبی میدانیم چرا امروز تجزیهطلبان در جزیره تایوان تا این حد گستاخ، پررو و افسارگسیخته شدهاند. وقتی امثال سانائه تاکایچی مدام بلغور میکنند که «بحران در تایوان، یعنی بحران برای ژاپن»، در ادبیات سیاسی توکیو معنایش این است که اگر درگیری و تقابلی در دو سوی تنگه رخ دهد، ارتش ژاپن احتمالاً در آن مداخله خواهد کرد. به زبان سادهتر، ژاپن در حال تبدیل کردن خود به «پشتگرمی و دایه مهربانتر از مادر برای تجزیهطلبان تایوان» است؛ توهمی که تنها نتیجهاش دمیدن در آتش گستاخی جریانهای استقلالطلب، تشدید تنش در تنگه و هدایت منطقه به سمت یک جنگ خونین است.
این همان آتشی است که کشورهای عضو آسهآن به هیچ وجه خواهان دیدن آن نیستند. برای کشوری مانند مالزی، شکلگیری چنین سناریویی خط قرمز است و به همین دلیل انور ابراهیم بیپرده مخالفت خود را فریاد زد. پیام روشن او این بود که اگر عناصری در تایوان ساز استقلال بزنند و پروژه جدایی را جلو ببرند، سرزمین اصلی چین از این حق مسلم و مشروع برخوردار است که حتی با توسل به زور و گزینه نظامی این بحران را حل کند. درست همانگونه که اگر مالزی با تجزیهطلبی روبرو شود، از حق مشروع کاربرد ابزار نظامی برای حفظ تمامیت ارضیاش دفاع خواهد کرد؛ مسیری که خود دولتهای غربی و آمریکایی نیز در شرایط مشابه بیدرنگ آن را در پیش خواهند گرفت.
دومین بازیگری که موضعی کاملاً شفاف و قاطع اتخاذ کرد، رئیسجمهور اندونزی بود. در تحولات اخیر، اندونزی نهتنها دست به برگزاری رزمایش مشترک با نیروی دریایی چین در آبهای شرق تایوان زد، بلکه با این اقدام علناً به ژاپن، فیلیپین و حامی اصلی آنها یعنی آمریکا پیام داد که جاکارتا هرگز تعیین مرزهای دریایی یکجانبه ژاپن و فیلیپین در آبهای شرق تایوان را به رسمیت نمیشناسد. از یک منظر راهبردی، این رزمایش نشان داد که اندونزی آبهای شرق تایوان را بخشی از قلمرو حاکمیتی چین میداند.

↩ دیدار پرابوو سوبیانتو، رئیسجمهور اندونزی با وانگ یی، وزیر امور خارجه و دونگ جون، وزیر دفاع چین در محل اقامت رسمی رئیسجمهور در جاکارتا (۳۰ مرداد ۱۴۰۵)
به باور من، این یک پیام دیپلماتیک مستقیم بود. متعاقب آن، رئیسجمهور اندونزی در دیدار با وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، موضعی به مراتب شفافتر گرفت که در اصل، حمایت صریح از اتحاد دو سوی تنگه و مخالفت مطلق با هرگونه استقلالطلبی تایوان بود؛ چرا که حمایت از اتحاد، روی دیگر سکهی مخالفت با تجزیهطلبی است.
وقتی قدرتهای بزرگ عضو آسهآن یکی پس از دیگری اینچنین قاطعانه پای کار میآیند، معنایش این است که در میان همسایگان پیرامونی چین، روزبهروز بر شمار کشورهایی افزوده میشود که سیاستهای ماجراجویانه، فتنهانگیزیها و تلاشهای ژاپن برای برهم زدن صلح و ثبات در تنگه تایوان را مردود دانسته و هرگز زیر بار چنین بازیهای خطرناکی نخواهند رفت.
از زمان روی کار آمدن چهرههایی چون سانائه تاکایچی، کل آرایش امنیتی شرق آسیا دستخوش آشفتگی و التهاب شده است. واقعیت این است که امنیت و ثبات منطقهای، پیششرط حیاتی رشد اقتصادی و دقیقاً منطبق بر منافع حیاتی اعضای آسهآن است. این کشورها به هیچ قیمتی حاضر نیستند شاهد کشیده شدن شرق آسیا به باتلاق ناامنی و جنگ باشند؛ در حالی که دستپخت سیاستهای فعلی تاکایچی عملاً شمال منطقه را به لبه پرتگاهی فوقالعاده سهمگین کشانده است.
در گذشته، کشورهای آسهآن بخش اعظم رزمایشهای مشترک خود را با آمریکا برگزار میکردند؛ اما امروز، تمایل و اشتیاق فزایندهای در میان کشورهای منطقه شکل گرفته تا وارد همکاریهای عمیق در صنایع دفاعی با پکن شده و رزمایشهای نظامی مشترک با ارتش چین برگزار کنند. برای مثال، برگزاری رزمایشهای پیاپی چین و تایلند سالهاست که جریان دارد و پکن حتی در احداث و توسعه تاسیسات تعمیر و نگهداری تجهیزات نیروی زمینی به تایلند کمک میکند. این دست همکاریهای راهبردی روزبهروز در حال گسترش است.
حقیقت این است که کشورهای جنوب شرق آسیا به شکلی شتابان در حال نزدیک شدن به مدار چین هستند. اگر بخواهیم از ادبیات «یارکشی و انتخاب جبهه» استفاده کنیم، باید گفت اگر این کشورها در گذشته به سمت واشنگتن غش میکردند، امروز نهتنها موازنه را با دقت بیشتری رعایت میکنند، بلکه وزنهشان آشکارا به سمت پکن سنگینی میکند. این یک نقطه عطف ژئوپلیتیک و ثمره پیروزی دکترین دیپلماسی چین است.
در پی سالها ممارست و دیپلماسی صبورانه پکن، اکنون جامعه بینالمللی و کشورهای پیرامونی به این درک قطعی رسیدهاند که چین یک ابرقدرت باثبات، امنیتآفرین، قابلاعتماد و متعهد به احترام متقابل است. پکن بر خلاف برخی قدرتهای غربی، هرگز از موضع استکباری، بالا به پایین و تحکمآمیز با دیگران سخن نمیگوید، بلکه با بازیگران منطقهای بر پایه احترام، برابری و منافع مشترک تعامل میکند. من معتقدم که این امر رهبران کشورهای بیشتری را تحت تأثیر قرار داده و منجر به درک جدیدی بین آنها شده است. این اتفاق بسیار خوبی است.
پایان/
منبع: https://m.guancha.cn/gaozhikai/2026_08_27_828816.shtml













نظر شما